خرید بک لینک

ماجراهای مامان و رامتین

خدای مهربون یک پسر ناز وعزیز رو13 آبان به ما هدیه داد ومن وهمسری بابت این نعمت کلی شکرگزارش هستیم

دوباره دلشوره

الان عجیب دلشوره گرفتم باز

شب که میشه رامتین خونه نباشه هلاک میشم انگار رخت میشورن تو دلم

دلتون نخواد یک کاسه حلیم خوردم

باید حدود نیم ساعت دیگه برم از ورزش برش دارم

وقتی از ماشین دوتاکوچه بالاتر پیاده شد دلم یکجوری شد وجود من به وجودش بسته هست

عجیب میترسم

والاحق داریم الان تی وی داشت دان ش گاهههه رو نشون میداد من خودم رو دارم پاره میکنم و بعدش رامتین رو هلاک که بخونه تهران قبول شه

با این شرایط چه درسی والا اینها خیلی شجاع هستن ترسی ندارن میگیرن میبرن و هزارتا بلا سرشون میارن مادرپدرشون با کلی امید و آرزو نخوردن و نپوشیدن تا اینها به جایی برسن حالا اینطور باس عوض راحتی دلشوره بگیرن

یعنی قراره چی بشه

هر چهارشنبه تا یکشنبه بعد با هرصدا میپریم و میگیم زد

دوشنبه و سه شنبه استراحت

اما این بار مثل اینکه خیلی جدیه

میگن برق قطع میشه کلی مرغ و گوشت دارم تو فریزر

اما مگه اینها چقدر میشه اونهایی که جوون از دست دادن چی بگن

خجالت کشیدم از فکر خودم

دوباره استرس بهم برگشته

پاشم برم شازده رو از کلاس بیارم

دیوارهای خونه داره خفم میکنه

برچسب: نویسنده: آرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:48

صفحه بندی