الان واقعا دارم خفه میشم
گفتم بنویسم تا بلکم نفس کشیدنم راحتتر شه
دوبارهههههه ماشین خراب شد ...
الف...ای بابا برا همه پیش میاد وسیله هست خراب میشه
ب....و دوباره یادآور خرابی از ۲۰ سال میش ماتیز و پژو و جرثقیل و تنهایی هاش و شوش و کلانتری ته تهران و سفارش موتور و دادگاه و و دوباره این سیکل و برای بار سوم این سیکل و....
خرابی لیفان و گیربکس و مکانیک و قیافه و ادای شازده و غم بزرگی که برام به یادگار گذاشت و دیروز و دوباره روشن نشدن و تنهایی و
در زمان حاضر که باس قطعه میرفت برا تعمیر چون تعویض حدود ۱۸ میشه و باز خودم تنها
تو که یکماه دیگه میخوای بیای بیرون الان بهت نیاز دارم نفهم بازم کار داری میخوای تقی رو بفرستم پیشت
یعنی احمق نمیفهمی تقی بیاد کار منو انجام بده خودت ادم نیستی
و کل دوتا کوچه رو گریه کردم بغض کردم که بازهم تنهایی بفهم این تنهاییت رو
حالا دوباره اخر هفته تولد شوهر شیواست و ویلا اجاره کرده دوباره برم نقش زوج عاشق رو بازی کنم دوباره بالا بیاره دوباره من جمع کنم
احمقم خیلییییییی
خدایا من که همیشه تنها بودم فقط اسم همسر رو یدک کشیدم هیچوقت تو مهمترین بدترین بهترین لحظاتم کنارم نبوده
حداقل نگذار حس احمق بودن رو خودم به خودم بدم
هرچی دورهمی هست اخر هفته کنسل شه لطفا لطفا لطفا
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور