
و تولدی دوباره بعد از قرن و روز دوم
الان که خیلی درگیر افکارم شدم دوباره
بعد از حدود دوسال و نیم از اون افتضاحی که به بار اومد و من متاسفانه با یکی از دوستام که از قضا ۱۶ ساله باهاش رفیقم درد و دل کردم و هفته پیش در یک جمع چهارنفره متوجه شدم که پیش یکی بازگوش کرده و اونم به دوتای دیگه گفته
خیلیییی بد شد تو این مدت چه تصویری از من و زندگی من تو دهنشون بوده
دردناکه
و بدتر از اون اینه که تو این یک هفته دوباره تموم اون خاطرات مزخرف دوباره برام زنده شده
یک غم بزرگ دوباره اومده سراغم یک تنفر عجیب از علیرضا و یک حال بد برام و اگه های بیشمار تو فکرم
اینکه بقیه چه فکری میکنن شاید اهمیت نداشته باشه
ولی ذهنم بدجور بهم ریخته تو این دوسال و نیم خیلی چیزها عوض شد
علیرضا خیلییییی خوب شد توجهش و....بارها به اشتباهش اعتراف کرد با زبون بی زبونی
اما میگم نکنه همه اینها برا اینه که من دیگه به چیز دیگه فکر نکنم و نکنه اوهمچنان به کارهای قبلش مشغوله
اصلا رابطه قبلش در چه حد بوده
و یکسری نوشته ها یادم میاد از اون پیانهایی که بوده و حالم بد میشه
نمیخوام بعد از چندسال دوباره حس احمق بودن بهم دست بده
بار آخر واقعا دیگه تیر خلاص بود و من تحمل یک درد دیگه رو در این سن ندارم
خلاصه روزگار بدی فعلا میگذرانم
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور