سلام به خودم
اولا دو روزه هوا اونقده کثیفه که مدرسه تعطیل شده
از دیروز حالم خیلی بده علامتی ندارم اما هیچ توان و جونی ندارم حتی یک مداد دستم بگیرم
تازگیها اینطوری شدم
کوچکترین نگرانی و استرس اینقده از پا میندازتم که حد نداره
نمیدونم بخاطره سن هست یا اینقده از این بدن کار کشیدم که دیگه جونی براش نمونده
خلاصه اومدم بگم خداروشکر اینقده همه چی الان خوبه اما بدنم نمیکشه
بد استرس دارم
یکیش میدونید چیه
ندیدن همسایه طبقه پایین
آخرین بار که دیدمش اونقده زار و نزار بود که گفتم امروز فرداست که فوت کنه...حالا دوسه روزه نیستش تو این مدت ۱۴ سال که همسایمون بوده سابقه نداشته
ترس از نبودش فوتش بد استرس بهم داده
حالا دیگه خودت بخون اوضاع من چطوره
راه رفتن مورچه هم بودو نبودش استرس بهم میده
فعلا برم دراز بکشم
تدارک تولدی دیگر...ما را در سایت تدارک تولدی دیگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14